مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
387
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> آنها ( شيعيان ) در كوفه نزد پنج تن از بزرگان شيعه تجمع كردند ، كه نام آنها : سليمانبن صرد خزاعي كه يار پيغمبر بود ، مسيب بن نجبه فزاري كه از ياران على بود ، عبداللَّه بن نفيل ازدى ، عبداللَّه بن وال تيمي كه تيم بكر بنوائل باشد ورفاعهبن شداد بجلى بود . آنها پاكترين وپرهيزگارترين اتباع وأصحاب على بودند . همه در منزل سليمان بن صرد خزاعي جمع شدند . مسيب بن نجبه آغاز سخن نمود وگفت : پس از حمد خداوند ، اما بعد ، ما به طول عمر مبتلا وبه أنواع فتنهها دچار شدهايم ، بهتر اين است كه سوى خداى خود برويم ودر عداد كسانىكه به اين آية قائل شدهاند ، شمرده شويم كه « أوَلَم نعمِّركُم ما يَتذكّرُ فيه مَنْ تذكّرَ وجاءكُم نذير » « آيا ما شما را عمر دراز ندادهايم كه براي تذكّر ويادآورى ( وتفكّر ) كافى باشد كه هر كه هشيار باشد بياد آرد وآيا اخطار كننده ( پيغمبر ورهنما ) نزد شما نيامده است . » أمير المؤمنين على فرمود : « عمرى كه خداوند به انسان مىدهد وأو را با آن عمر معذور مىدارد ، فقط شصت سال است وهر مردى از ما به اين عمر رسيده [ است ] . ما اصرار داشتيم كه خود را پاك ومنزه بداريم وبدين پرهيزگارى تظاهر كنيم ، ولى خداوند ما را دروغگو ومدعى ديده كه در تمام كارهاى فرزند پيغمبر خدا تخلف كردهايم وحال اين كه قبل از واقعه ، نامهها وپيغامهاى متعدد أو به ما رسيده ، أو اتمام حجّت كرده ، از ما يارى خواسته وخواستهء خود را نهان وآشكار آغاز واظهار كرده بود تا آنكه در جنب ودر پناهگاه ما كشته شد . ما أو را با نيرو ودست يارى نكرديم ، با زبان هم از أو دفاع ننموديم ، از بذل مال در راه نجات يا پيروزى أو خوددارى كرديم واز عشاير وأقوام خود هم براي أو نصرت ومدد نخواستيم . عذر ما نزد خداوند ما وهنگامى كه ( در قيامت ) پيغمبر خود را ببينيم ، چه خواهد بود ؟ وحال اين كه حبيب وفرزند وتمام ذريه ونسل أو ميان ما كشته شدهاند . به خدا هيچ عذرى نخواهيد داشت ، مگر اين كه كشندگان أو را بكشيد ، انتقام بكشيد وتمام كساني كه براي قتل أو تجهيز وروانه شدهاند ، از ميان برداريد يا اين كه در اين راه كشته شويد كه شايد خداى ما از ما خشنود شود . من از بازخواست وعذاب خداوند در قيامت آسوده وأيمن نخواهم بود . اى قوم ! يكى از ميان خود به فرماندهى انتخاب كنيد ؛ زيرا ناگزير بايد أمير داشته باشيم كه به أو گرويده وپناه بياريم . يك پرچم هم بايد داشته باشيم . » رفاعه بن شداد برخاست وگفت : « اما بعد ، خداوند تو را ( مسيب ) هدايت كرد ، بهترين سخن صواب را بر زبان تو راند وبهترين كارهاى نيك را به دست تو سپرد كه ما را به جهاد اين تبهكاران فاسق دعوت وبه توبه از گناهعظيم ( تسامح در كار حسين ) وأدار مىكنى . امر تو مطاع ، سخن تو شنيده ومستجاب شده [ است ] ونيز مىگويى كه ما مردى را براي فرماندهى انتخاب كنيم كه به أو پناه ببريم ، به فرمان أو عمل وگرد علم أو تجمع كنيم . من هم به عقيدهء تو معتقد وهمراهم . اگر آن فرمانده تو باشى كه ما همه راضى هستيم وتو را ميان خود صميمى ومحبوب مىدانيم واگر تو وساير ياران ديگرى را در نظر داريد كه ما اين كار را به قائد شيعيان وپير خردمند ويار ارجمند پيغمبر كه داراى سوابقنيك وقدمثابت واستوار است ، واگذار مىكنيم وأو سليمان بن صرد خزاعي است كه داراى سيرتنكو ، اخلاق پسنديده ، شجاعت ، ديندارى وعزم وحزم أو